تبليغاتX
ماداکتو
 

 

 www.hamedneda.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:44  توسط علی نوروزی  | 


مهم ترين مراكز ديدني و زيارتگاهي دره شهر عبارتند از:


- آثار خرابه هاي شهر سيمره و آثار قصر ها و بازار هاي تاريخي.


- آسياب آبي و قلعه شيخ ماخو (شيخ محمد خان) در روستاي شيخ مكان.


- تنگ زيبا و تاريخي ، طبيعي بهرام چوبينه در مسير دره شهر به پل دختر.


- تپه باستاني تيغن در كنار دره شهر.


- آثار قلاع تاريخي درمنطقه ييلاقي كلم بخش بدره و هم چنين دره ييلاقي كلم بدره.

 
- چهار تاقي دوران ساساني در شهر دره شهر.


- آبشار ماربره در نزديكي دره شهر در مسير جاده پل دختر.


- حوضچه آب زمزم در نزديكي بقعه جابر.


- آثار تاريخي پل گاو ميشان مربوط به دوران ساساني بر روي سيمره.


- زيارتگاه جابر انصاري در روستاي جابر كلم.


- زيارتگاه بابا سيف الدين درروستاي ارمو.


- زيارتگاه امام زاده صالح در ماژين.


- قلعه و شهر تاريخي ماژين.


- غار كول كني د ماژين.


- مناظر و چشم اندازهاي زيباي كبير كوه در كنار رود سيمره

 

                                                         

 

نام دره شهر شايد از رود سيمره گرفته شده باشد كه اين رود تا قبل از ورود ايلام گاماسب

نام دارد و هنگام ورود به ايلام سيمره ناميده مي شود. آورده اند كه چون دره شهر در كنار

رود سيمره در دره ای از دره های كبير كوه قرار گرفته، دره شهر نام يافته است.

شهر تاريخی و باستانی دره شهر در ادوار مختلف بارها ويران و آباد گشته است .

بنا بر نظری، دره شهر محل شهر باستانی ‹‹ماداكتو›› پايتخت عيلامی است.

 

 

 

مشخصات جغرافيايي دره شهر

شهرستان دره شهر در درازای جغرافيايی 47 درجه و 22 دقيقه و پهنای جغرافيايی 33 درجه

 و 8 دقيقه و در بلندی 650 متری از سطح دريا واقع است. شهر دره شهردر 142 كيلومتری

 شهر ايلام و در مسير جاده ايلام ـ پل دختر قرار دارد. آب و هوای آن معتدل و خشك،

 بيش ترين درجه گرما 42 درجه و كم ترين درجه گرما 6- درجه می باشد.

 بارندگی سالانه بطور متوسط 350 ميليمتر است.

شهرستان دره شهر از شمال باختری، شمال تا جنوب خاوری به ترتيب با شيروان و چرداول،

كوهدشت و پل دختر (استان لرستان)، از جنوب خاوری، جنوب تا شمال باختری به ترتيب با

آبدانان، دهلران، مهران و ايلام همسايه است. 

 

علی نوروزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 18:43  توسط علی نوروزی  | 

 

 

 

 

 
 
گل عشق تو هستم شبنمم باش
 

دلم دنیای زخمه مرحمم باش

 

ز درد بی کسی قلبم شکسته

 

به شهر بی کسی ها همدمم باش

 

 

 


 

 

 

 

 

خدا جون دلم گرفته

 

 

 

هیچ می دونی چه قدر دلم گرفته

 

 

حتما می دونی

 

 

مگه می شه ندونی

 

 

اخه چرا به دادم نمی رسی

 

 

خسته شدم

 

 

از این ادم هایی که تو افریدی

 

 

دلم تو اشک شناوره

 

 

هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده

 

 

اما چشام سنگیه

 

 

مثل این که هیچی را نمی بینه

 

 

مات مات

 

 

کتک می خورم از دست نامردها

 

 

اخ هم نمی گم

 

 

عادت  کردم به کتک خوری

 

 

به غصه خوری

 

 

کاشکی دل منم سنگی بود

 

 

مثل همونا

 

 

همونا که نه دوستی سرشون می شه

 

 

نه وفا می دونن چیه

 

 

کینه را دوس دارند

 

 

حسد تو جونشونه

 

 

خودشون ادم می دونن

 

 

 

خدا جون لااقل چشمم ابی کن

 

 

 

بزار اشکام بیاد

 

 

دارم دیوونه  می شم

 

 

خدا جون منو تنها نزار

 

 

 

فقط اینو از تو می خوام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا حافظ برای تو چه آسان بود

 

ولی قلب من از این واژه لرزان بود

 

خدا حافظ برای تو رهایی داشت

 

برای من غم تلخ جدایی داشت

 

خدا حافظ طلوع من غروب من

 

خدا حافظ تو ای محبوب خوب من

 

سلام تو طلوع پاک شبنم بود

 

غروب ظلمت تاریکی و غم بود

 

سلام تو شروع آشنایی ها

 

نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

 

دریغ از قطره های اشک سوزانم

 

که بیداد تو بر رخ چکیده

 

خزان زندگی آمده

 

دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

 

خدا حافظ

 

 

 

علی نوروزی(ایلام)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 18:18  توسط علی نوروزی  | 

 

 عشق يعني قطره قطره آب شدن...

 

 در وفــور اشـك يـار گـــريان شـــدن

 

عشق يعني بر دلي چيره شدن...

 

 دست از جان شستن و مـجنون شـــدن

 

عشق يعني در حضور باران طوفان شدن...

 

در كنار قاصدك رقصيدن و پرپر شدن

 

عشق يعني در عميق قلب يار ساكن شدن...

 

بر دامان وي افتادن و بي جان شدن

 

عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن...

 

 از فراز كوه‌ها بگذشتن و پيدا شدن

 

 

 كاش در دهكده عشق فراوانی بود



توی بازار صداقت كمی ارزانی بود



كاش اگر گاه كمی لطف به هم می كردیم



مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود



كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر



غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود



كاش دنیای دل ما شبی از این شبها



غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود



پس بیا تو این شهر که هم فراوانیه عشقه



و هم باراز صداقت ارزون


بیا تا از زندگی سنگی و سیمانی خودمون به یک زندگی شاد



و راحت و بی دغدغه پناه بیاریم



حتی برای لحظه ای کوتاه

 

 

 در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوش است



به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشد



کسی حالم نمی پرسد کسی دردم نمی داند



نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خواند



از این سرگشتگی بیزارم و بیزار



ولی راه فراری نیست از این دیوار



برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود



برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود



در این سرداب ظلمت نور راهی بود



در این اندوه غربت سرپناهی بود



شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد



کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد



اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم



مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:40  توسط علی نوروزی  | 

 

 

این کیست ...

این کیست گشوده خوشتر از صبح پیشانی بی کرانه در من

 

وین چیست که می زند پر و بال همراه غم شبانه در من

 

از شوق کدام گل شکفته است این باغ پر از جوانه در من

 

وز شور کدام باده افتد این گریه ی بی بهانه در من

 

جادوی کدام نغمه ساز است افروخته این ترانه در من

 

فریاد هزار بلبل مست پیوسته کشد زبانه در من

 

ای همره جاودانه بیدار چون جوش شرابخانه در من‌

 

تنها تو بخواه تا بماند این آتش جاودانه در من

 

تنها تو بخواه .... 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:35  توسط علی نوروزی  |